....

با تشکر از دوست عزیزم ندا جان بابت این متن زیباش

برای خوندن متنهای دیگه ی ندا جان به  وبش که آدرسش قسمت پایینه برید


  آه چه زیبا مرا به خواب معصومانه دعوت میکنی


  و این قصه ، شروع ماست وقتی در آغوشت جان گرفتم


  بخاری دلت همچنان برقرار است؟


  دلم برای گرمایش تنگ شده میشود در آن با تو سهیم شوم؟


  راستی تازگی ها آن صدف گوش ماهی را به گوشت چسبانده ای


  اگر میچسباندی صدای نا آرامیم را میشنیدی


  این بار میخواهم آرام بخوابم لطفا بگو مزاحم نشوند


 من قایم باشک بازی نخواهم کرد باشد؟!!!!


                                                                     کپی ممنوع

aznaslebehesht.blogfa.com

شرم

آنقدر پیش این و آن از خوبی هایش گفتم 


که وقتی سراغش را می گیرند 


شرم دارم بگویم تــنــهایــم گذاشت …

امتحان

بچه ها من فردا امتحان دارم الان تصمیم دارم برم بخونم اما انگار اینجوری

فردا هم احتمالا که رفتم سر جلسه ی امتحان اولش اینجوریم

وبعدش

و در اخر

اما نه شوخی کردم از قبل خونده بودم برام دعا کنید

چرا تنهام گذاشتی

خیلی حالش خراب بود


از زمین و زمان بریده بود


رفتم تو زندگیش …


خیلی طول نکشید که حالش خوب شد


تشکر کرد و رفت…!!


خودکشی


یه اتاقی باشه گرمه گرم... روشنه روشن

تو باشی منم باشم...


کف اتاق سنگ باشه..سنگ سفید..


تو منو بغلم کنی که نترسم...که سردم نشه


اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار


پاهاتم دراز کردی..


منم اومدم نشستم جلوت بهت تکیه دادم


با پاهات محکم منو گرفتی دوتا دستتم


دورم حلقه کردی...


بهت میگم چشماتو میبندی؟


میگی اره بعدچشماتومیبندی


بهت میگم برام قصه میگی؟


میگی اره بعد شروع میکنی اروم اروم


تو گوشم قصه گفتن...


یه عالمه قصه ی طولانی وبلند

که هیچوقت تموم نمیشن...


میدونی؟


میخوام رگ بزنم..رگ خودمو


مچ دست چپمو...یه حرکت سریع...


یه ضربه ی عمیق


ولی تو که نمیدونی میخوام رگمو بزنم


تو چشماتو بستی..نمیدونی


من تیغ رو از جیبم در میارم


نمیبینی که سریع می برم....


نمیبینی ....خون فواره میزنه رو سنگای سفید


نمیبینی که دستم میسوزه


و لبم رو گاز میگیرم که نگم اااخ


که چشماتو باز نکنی


تو داری قصه میگی...


من شلوارک پامه...دستمو میذام رو زانوم


خون میاد از دستم میریزه رو زانوم


و از زانوم میریزه رو سنگا...قشنگه مسیر حرکتش


حیف که چشمات بسته ست و نمیتونی ببینی


تو بغلم کردی میبینی که سردشدم


محکم تر بغلم میکنی که گرم شم


میبینی نا منظم نفس میکشم


تو دلت میگی اخی باز نفسش گرفت


میبینی هر چی محکم تر بغلم میکنی سرد تر میشم


میبینی دیگه نفس نمیکشم


چشماتو باز میکنی و میبینی  که مردم.....


می دونی؟


من میترسم خودمو بکشم از سرد شدن


از تنهایی مردن...


از خون دیدن...وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم


مردن خوب بود ارومه اروم


گریه نکن دیگه من که دیگه نیستم


چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدیااا


بعدش تو همونجوری وسط گریه هات بخندی


گریه نکن دیگه خب؟؟دلم میشکنه


دل روح نازکه...نشکونش خب؟؟